4 Principles of Early-Stage Ed-Tech Startup Hiring

The wheels for your startup are in motion: You’ve found an awesome co-founder(s), have some early revenue or funding, and you’re drowning in work. And you’re ready (or desperate?) to hand off some of your to-do list to someone else.

So, how do you approach the all-important task of hiring your first employees? 

I and my co-founders at Swing Education were in this position four years ago, and I’m proud to say we did a pretty good job: 11 of our first 12 hires are still with us today. Based on our successes with early hiring and what we’ve learned since, here are four principles I’d suggest early-stage edtech startups consider when making their first hires.

1. Let Trust Guide the Way

There are no interview questions that can give you the same confidence as having previously worked alongside someone. I knew our first hire, Janine, because we were colleagues for two years at a previous job. I was 100 percent sure that she could do the job that we needed her to, with tons of potential to grow. The other thing I was sure of was that she was someone I trusted to set culture.

The obvious thing is to hire someone for how much you think they’ll get done. Less obvious is that this person will become integral to the future culture of the company, and often times by accident. Great culture can buy you, as a founder, enough relationship capital to get you through a few tough times.

2. Confidence Is the Currency of Acceleration

Spending $5,000 to attend a conference is an easy call if you know it’ll generate $30,000 in contracts in the next 12 months. You just won’t know until 14 months after the $5,000 is owed, so you have to figure out how to make a good guess and move on. 

That’s why it’s so important to find early hires who are confident decision-makers even in the face of uncertainty. There are an infinite amount of things to do early on, and you need to complete as many of the important tasks as possible.

In general, we always tried to avoid getting stuck in indecision early on. When you’re in the early stages of building a company, you’ll be making countless decisions without full information. And ultimately, for as many decisions as you’ll make in the early days of your company, a decent number of them won’t really change the trajectory of your startup. You and your team just have to make them; otherwise, you’ll get bottle-necked on every decision.

3. Prioritize Shared Values

Swing has prioritized building an inclusive and supportive work environment from day one. That’s meant hiring people whose values align with ours — individuals who are committed to rapid learning, collaboration, diversity, and inclusion. 

While early employees don’t get a co-founder title, they will have an out-sized impact on creating your company’s culture.

4. Bet on Success

Bet on your success when it comes to hiring. If you’re planning your hiring around being worried about what may happen if you don’t hit your goals, then you won’t hit your goals. Staff your company to hit the goals.

This is not to suggest that you should hire recklessly. As a founder, you have a responsibility to your co-founders, investors, and prospective employees to be responsible with your funds and to position the company to succeed. But after you’ve broken down the data and made your best projections, don’t hesitate to aggressively recruit and hire the employees you need. Only rethink your plan if data suggests it’s not working out. 

Of course, hitting a home run with your first hires is just one piece of the successful startup puzzle, and I look forward to sharing more about our growth at Swing Education soon. If there’s anything you want to hear about, please find me on @edumiketeng or mike@swingeducation.com!

Follow EdWeek Market Brief on Twitter @EdMarketBrief or connect with us on LinkedIn.

See also:

12 thoughts on “4 Principles of Early-Stage Ed-Tech Startup Hiring

  1. Es gibt viel zu sagen über Bildungstechnologie oder Edtech, eine herausfordernde Branche, die Unternehmen überwinden müssen. Sie zeigt den Investoren einen signifikanten Return on Investment und die Schulen können Chancen nutzen.

  2. یک پرش یا به انگلیسی Bounce زمانی رخ می‌دهد که کاربر بعد از ورود به سایت شما، بدون هیچ اقدام و عکس العمل خاصی سایت شما ببندد و یا به صفحه قبلی باز گردد. در نظر داشته باشید که این مفهوم به این معناست که اگر کاربر تنها با بازدید از صفحه شما، کلیک بر روی یک لینک و یا حتی گذاشتن کامنت، تعاملی با سایت شما را نشان می داد، احتمالا دیگر متوجه مفهومی به نام بانس یا پرش نبودیم.

  3. آموزش بهترین یافتن کلمات کلیدی، احتمالا همان چیزی است که شما به آن نیاز دارید و شما را به این مقاله کشانده است! انتخاب کلمات کلیدی سئو و استخراج کلمات کلیدی یک سایت، همان چیزی است که به عنوان یک کارفرما و یا متخصص سئو شدیدا به آن نیاز دارید. در واقع این مسئله پیش نیاز انجام عملیات بهینه سازی سایت یا سئو (SEO) است که باید به خوبی در مورد آن اطلاع داشته باشید.

  4. اگر بخواهیم به زبان ساده به شما بگوییم که نرخ کلیک چیست، باید ابتدا بگوییم که CTR در واقع مخفف Click Through Rate که معادل فارسی آن برابر است با نرخ کلیک! هنگامی که کاربران در موتور جستجو به دنبال خواسته خود هستند، با مشاهده یک لیست از نتایجی که در برابرشان ظاهر می‌شود، انتخاب می‌کنند که کدام نتیجه برای آن‌ها کاربردی تر است! کاربر با مشاهده بر روی هر کدام از آن‌ها که کلیک کند، در واقع درصد بازدید به کلیک آن نتیجه را افزایش می‌دهد. هر چقدر که نرخ کلیک یک سایت بیشتر باشد به آن معناست که تعداد کاربران بیشتری وارد سایت شده‌اند و در واقع نرخ کلیک افزایش پیدا کرده است.

  5. I read your post. It is very informative and helpful to me. I admire the message valuable information you provided in your article. Thank you for posting, again!

  6. دانلود بهترين رمان هاي عاشقانه بهترين رمان عاشقانه بهترين رمان هاي عاشقانه دانلود بهترين رمان هاي دنيا بهترين رمان هاي دنيا بهترين رمان دنيا دانلود رمان عاشقانه يا رمان عاشقانه دانلود رمان رمان ايراني دانلود رمان ايراني سايت رمان رمان جديد دانلود رمان جديد رمان فارسي رمان بوک رمان خارجي دانلود رمان خارجي دانلود کتاب

  7. مقدمه: ♡︎کاش بعد از همه‌ی دلقک بازی‌هایم کسی می آمد و ماسک را از قبالم برمی‌داشت و می‌گفت: – حالا از دردهایت بگو، بنده گوش می‌دهم!. هرگز لحظه‌ای شک نکردم، من دوستت دارم و به تو کاملا ایمان دارم. تو عزیزترین کس من هستی، دلیلی برای زنده بودن و زندگی کردنم دلبرکم!. #پارت_۱ باصدا زدن‌های مامان باکرختی چشم‌هام وباز کردم: – بهار، بهار! بلندشو باید بری دانشگاه دیرت شد!. با بدنی گرفته روی تخت نشستم و کشی به بدنم دادم، جواب مامان رو دادم: – بلند شدم مامان! بلندشدم رفتم دستشویی کارهای واجبم رو انجام دادم اومدم بیرون که گوشیم زنگ خورد. از روی میز صورتی بغل تختم که ست بود برداشتم به صفحه نگاه کردم، بُشرا بود رفیق فابریکم که از کلاس اول باهم رفیقیم. جواب دادم: – اوی دختره کجایی تو ها؟ به سمت‌کمد رفتم و بی‌توجه به لحن شاکیش، خونسرد جواب دادم: -اولاً علیک سلام، دوماً خونه‌ام دارم حاضر میشم راه بیوفتم، چی شده؟!. بشرا با لحنی که انگار محموله مواد مخدرش لو رفته باشه شروع به حرف زدن کرد: – فقط بدو زود بیا.گاومون دوقلو زاییده، فقط بدو بیا!. مانتوی مشکی بلند تا روی زانوم رو از کمد کشیدم بیرون و پرخاش گرانه گفتم: -مثل‌ آدم‌ بگو چی‌ شده؟!. صدای بردیا اومد به جای صدای بشرا به گوشم رسید: – استاد فتوحی فهمیده جلسه‌ قبل‌ همه‌ تقلب‌ کردیم‌، چطورش رو نمی‌دونم؛اما قراره‌ دوباره‌ امتحان بگیره این دفعه سخت‌تره!. اینجا شده شبیه حکومت نظامی، بدو خودت رو برسون!. با شگفتی سریع گفتم: – باشه، باشه اومدم!. سریع قطع کردم جوراب کوتاه مشکی رنگم رو با شلوار لی تیره رنگ و تنگ که قدش ۹۰ بود رو پام کردم و بعد اون مانتوم رو تنم کردم، مقنعه مشکیم وسرم کردم یک رژ قرمز زدم‌ کتونی آل‌استار سفید مشکیم‌ رو دستم گرفتم و ازاتاق بیرون زدم. تند- تند پله‌ها رو پایین رفتم و با عجله به سمت در رفتم، بازش کردم که صدای مامانم وشنیدم: – صبر کن ببینم دختر کجا میری همینجوری؟! بیاصبحونه‌اتو بخور. دولا شدم‌ تا کفشم‌ رو پام‌ کنم و در همین حین جواب دادم: – نه مامان نمی‌تونم، استاد فتوحی رسیده سرکلاس دیر می‌کنم. بلند شدم‌ که مامان رو با یک لقمه پشت سرم دیدم، با مهربونی به حرف اومد: -پس‌ بیا این رو بگیر بخور ضعف نکنی مادر! لقمه رو ازش گرفتم و تشکر کردم: – دستت دردنکنه. بابا رفت‌ شرکت؟ پس کی می‌رید؟! – نوش جانت گوشت بشه به تنت. آره صبح زود رفت؛ گفت واسه شهریه‌ات پول ریخته تو کارتت، ماهم ساعت دو می‌ریم!. سری تکون دادم و گفتم: – اهان، اوکی دستش درد نکنه. سفر به سلامت خدافظ مامان! گونه‌اش و بوسیدم. سوییچ جیپم رو از جا کلیدی برداشتم. رفتم سمت آسانسور اما یه لحظه با خودم فکر کردم اگه از آسانسور برم که دیر می‌رسم؛ پس سریع به سمت پله‌ها رفتم و با عجله پایین رفتم. وقتی رسیدم پایین که پارکینگ می‌شد، سوار جیپم شدم و استارت زدم. از پارکینگ اومدم بیرون و با تمام سرعتم به سمت دانشگاه روندم. بعد از نیم ساعت به لوویشن مورد نظر رسیدم و تو پارکینگ دانشگاه پارک کردم، پیاده شدم سریع وارد دانشگاه شدم و تند به سمت کلاسم رفتم. وقتی وارد کلاس شدم چشم‌هام رو چرخوندم تا فتوحی رو پیدا کنم اما نبود، خدا رو شکر هنوز فتوحی نیومده. بین بچه‌ها دنبال بشرا و بردیا گشتم که چشمم خورد به بشرا فقط داشت دست تکون می‌داد؛ به سمتش رفتم و نشستم روی صندلی کنارش وگفتم: -بردیا کجاست؟این استاده از کجا فهمیده‌؟!. بااخم‌گفت: – اون که دستشوییه باو!. رِسپین رفته بهش گفته. دختره عوضی! و یه نگاه چپ- چپ به رسپین که با پوزخند بچه‌ها رو نگاه می کرد کرد. آروم و بی‌حس گفتم: – ولش کن باو، ارزش نداره عصبی بشی‌، ولش!. بابا و مامانت رفتن؟ شما دو تا با برسام اومدین؟!. بشرا نگاه کینه‌ایش رو از رسپین گرفت و به من داد: – بابا و مامان دیشب رفتن تهران، مثل اینکه مامانت این‌ها هم امروز می‌خوان برن؛ دوهفته هم نمیان! الآنم برسام آوردتم خودش رفت سرکلاس. سرم روت کون دادم و جزوه‌هام‌ رو از توی کیفم در آوردم و شروع به خوندنش کردم. #پارت_2 انقدرغرق خوندن شده بودم با نیشگون‌های بشرا به خودم اومدم سرم رو بالا اوردم نگاش کردم و گفتم: – چته دیوونه؟ پهلوم درد گرفت! دیدم ایستاده با چشم‌هاش به جلو اشاره می‌کنه!. سرم رو تکون دادم و گفتم: – چی میگی نمی‌فهمم، نیم مثقال زبون داری اون رو تکون بده بحرف نه اون سرت رو! با حرص نگام کرد و گفت: -اِم، بهار جان استاد اومده!. مثل مجسمه خشک شدم بعد چند ثانیه به خودم اومدم آب دهنم رو قورت دادم، هم‌زمان که بلند می‌شدم سرم رو چرخوندم به سمت استاد و گفتم: – سلام استاد خوبید؟! روح پر فتوح(لقبشه) با اخم و طلب‌کارانه جواب داد: – علیک‌سلام. بشینید سرجاتون بچه‌ها می‌خوام امتحان بگیرم!. نشستیم سرجامون و استاد برگه‌ها رو پخش‌کرد. به سوال‌ها نگاه کردم ده تا سوال بود که مربوط به بازیگری بود؛ چون رشته امون تئاتره هشت سوال اول رو بلد بودم ولی بقیه‌اش رو نه؛ چون هم سخت بود هم یادم رفته بود. یهو صدایی از توی مغزم شروع به ور- ور کرد: – عزیزدلم می‌خوای بهونه بیاری بگو نخوندی و بلد نیستی! چرا می‌ندازی گردن سخت بودن؟!. با غیظ جواب دادم:

Leave a Reply